محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3368
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : ابن ورس سوى مدينه حركت كرد ، اما ابن زبير بيم كرد كه مختار با وى خدعه كند و عباس بن سعد بن سهل را با دو هزار كس از مكه سوى مدينه فرستاد و به دو دستور داد كه بدويان را براى نبرد آماده كند . گويد : ابن زبير به عباس گفت : « اگر قوم را در كار اطاعت من ديدى از آنها بپذير و گرنه با آنها خدعه كن تا نابودشان كنى . » گويد : پس چنين كردند ، عباس بن سهل بيامد تا در رقيم به ابن ورس رسيد ، ابن ورس ياران خويش را آراسته بود ، سليمان بن حمير ثورى را كه از مردم همدان بود بر پهلوى راست خويش نهاده بود ، عباس بن جعده جدلى را بر پهلوى چپ نهاده بود . همه سواران در پهلوى راست و چپ بودند . عباس نزديك رفت و به دو سلام گفت و پياده شد . ابن ورس ميان پيادگان راه مىرفت . عباس و يارانش خسته و بى - آرايش بودند و ابن ورس را بر سر آب ديد كه آرايش جنگ گرفته بود . گويد : پس به آنها نزديك شد و سلامشان گفت ، آنگاه به ابن ورس گفت : « در اينجا خلوت كنيم » و ابن ورس به خلوت آمد كه به دو گفت : « خدايت رحمت كناد مگر در كار اطاعت ابن زبير نيستى ؟ » ابن ورس به دو گفت : « چرا » گفت : « پس سوى دشمن وى رو كه در وادى القرى است كه ابن زبير به من گفته كه يارتان شما را سوى آنها فرستاده است . ابن ورس گفت : « به من دستور ندادهاند از تو اطاعت كنم ، دستورم دادهاند بروم تا به مدينه رسم و چون آنجا فرود آمدم كار خويش را بنگرم » عباس بن سهل گفت : « اگر در كار اطاعت ابن زبيرى ، به من دستور داده ترا و يارانت را سوى دشمنان ببرم كه در وادى القرى است . » ابن ورس گفت : « به من دستور ندادهاند كه از تو اطاعت كنم ، پيرو تو نمىشوم ، وارد مدينه مىشوم ، آنگاه به يارم مىنويسم كه دستور خويش را